سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

69

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

اين تقدير در فرع دوم اجاره نيست بدليل اينكه لازمه اجاره در آن منتفى است و از باب انتفاء ملزوم بانتفاء لازم ميتوان گفت پس قطعا اين تقدير در فرع دوم متعلق اجاره نمىباشد . در نتيجه بايد گفت مختار اين است كه : در فرع دوم شق و تقدير خالى از اجاره همان شرط مقتضاى عقد است و به اين معنا قائل شدن اولى و سزاوارتر است از اينكه آن را كلام اجنبى و موجب فساد عقدش بدانيم چه آنكه اگر مقتضاى عقد نباشد بملاحظه اينكه بين ايجاب و قبول فاصله شده كلامى است لغو و مفسد عقد و پرواضح است اگر محملى براى صحت آن و تصحيح عقد داشته باشيم بهتر است به آن ملتزم شده و حتى الامكان كلام مزبور را بر فساد حمل نكرده و عقد را نيز باطل ندانيم . قوله : و جعل القسمين متعلقها : كلمه [ جعل ] مبتداء بوده و خبرش [ موجب لاختلاف الفرض ] بوده و ضمير در [ متعلقها ] به اجاره راجع است . قوله : و الاول خاصة : مقصود از [ الاول ] قسم و شق اول منظور است . قوله : على تقدير عدمه فى الثانى : ضمير در [ عدمه ] به عدم ذكر الاجرة راجع است و مقصود از [ الثانى ] قسم ثانى و شق دوم است . قوله : مع كونه خلاف الظاهر : ضمير در [ كونه ] به [ جعل القسمين الخ ] راجع است . قوله : على التقديرين : يعنى در فرع اول .